گنج

شمارهٔ ٢۴۶

برو ایدوست مپندار که اندر همه عمراز خط و شعر ترا هیچ گره بگشاید
شعر و خط نیست متاعی که بهائی آردبا تو گویم که چرا تا عجبت ننماید
مصطفی از همه کس بود بدان قادرترکین و آنرا به بنان و به بیان آراید
لیک آن هر دو پسندیده رایش چو نبودننگش آمد که بدان دست و دهن آلاید
گر تو از امت اوئی چه روی راه خلافبر مگرد از رهش ار ملک دو کونت باید