شمارهٔ ۶٨
ایدل اگر زمانه بصد غم نشاندتبنشین و صبر کن که صبوری دوای اوست
با دور روزگار نشاید ستیزه کردو آنکس که کرد اینمثل خوش برای اوست
با ژنده پیل پشه چو پهلو همی زندگر جان بباد بر دهد الحق سزای اوست
ورکار عاقلی نرود بر ره صواباز وی مبین که آن نه ز فکر خطای اوست
ور جاهلی بمنصب و جاهی رسد مگویکان جاه و منصب از مدد عقل و رای اوست
چون کارها بجهد میسر نمیشودآن زیبد از کسی که خرد رهنمای اوست
کز کار نیک و بد نشود شاد و نی دژمداند که هر چه هست بحکم خدای اوست