گنج

شمارهٔ ۶٩

ای سروریکه در ره مردی و مردمیرستم ترا مقابل و حاتم نظیر نیست
گر زخم تیغ دست ترا خستگی رساندبشنو که هیچ عذر جز این دلپذیر نیست
دست گهر فشان تو ابرست و تیغ برقهر جا که ابر خاست ز برقی گزیر نیست