گنج

شمارهٔ ٣١٠

ضیاء دولت و دین ایکه ما در ارکانبصد قران چو تو فرزند نامور نارد
بخشکسال کرم بر سر نهال امیدز ابر دست تو باران جود میبارد
کمینه چاکرت امروز با سه چاریار لطیفبباغ عمر گل خرمی همیکارد
بیمن دولت تو هست جمله اسبابشجز آب رز ز تو آنهم امید میدارد