شمارهٔ ۶٢٧
مرا هست در خم می خوشگوارنهاده ز بهر ندیم کریم
حریفم چو من باید اندر هنرخردمند و آزاده خوی و حلیم
خورده باده تنها گر از دور چرخبدستم نیفتد ازاینسان ندیم
اگر با حریفان نا اهل میننوشم ملامت مکن ای حکیم
من از می پرستم نیاید دریغولی صحبت آید دریغ از لئیم