شمارهٔ ۵۴٧
بتابی رخ ایدل ز مال و منالگر آگاه گردی ز حال مآل
کسیرا که بیش از کفاف آرزوستخرد پایمالست در پایمال
ز بهر نهادن اگر بخردیچه یاقوت و لعل و چه سنگ و سفال
تو شهباز قدسی ولیکن چه سودکه شهوت ترا می کند پر و بال
نشیمن تو در سایه عقل جویکه عقل آفتابی بود بیزوال
تو محکوم هر باطلی کی شویاگر حکم حق را کنی امتثال
چه سازی ز تقلید تحقیق جویبحال آی بگذر ز قیل و ز قال
مکن ذره کردار میل هواکه خورشید رأیت فتد در و بال
چه گردی بگرد نم پارگینچو شربت توان خورد ز آب زلال
اگر در سرت هست سودای آنکه خواند ترا عقل صاحب کمال
برو اقتدا کن بابن یمینتوکل علی الله فی کل حال