گنج

شمارهٔ ۵۴۶

با خبر باش که دنیا گذرانست ایدلخیز کاین خوابگه بیخبرانست ایدل
هر یک از برگ بنفشه که دمد از دل خاکخال مشکین رخ سیمبرانست ایدل
شاخ سنبل که سر از جیب زمین بر داردجعد عنبر شکن خوش پسرانست ایدل
وقت دریاب که بس کاسه سرهای ملوکتفته در کارگه کوزه گرانست ایدل
بتکبر مرو و شوخی و شنگی مفروشکین سر کوچه صاحبنظرانست ایدل
در همه کار پس و پیش نگهدار از آنکخویش و بیگانه ز هر سو نگرانست ایدل
بهمه خلق جهان خلق پسندیده نمایکه سوی خلد برین راهبرانست ایدل
گر نه بر وفق مراد تو بود کار جهاناز جهان نیست ز دور قمرانست ایدل
مادران نقش بیک رنگ ببستند ولیکاختلاف از حرکات پدرانست ایدل
ای بسا کابن یمین درگه و بیگه گفته‌ستکه سعادت همه با بی هنرانست ای دل
من گرفتم که نمودی ید بیضا بسخننطق عیسی چه کنی دور خرانست ایدل