گنج

شمارهٔ ٣٨۶

قافیه: ر۱۰ بیت
ای نسیم صبحدم از راه لطفخواجه یوسف را ز من پیغام بر
گو به درگاه تو آمد پیش ازینبکر فکرم با هزارن زیب و فر
دولتی گوئی نبودش ز آن نشداز کرامات قبولت بهره ور
بعد از آن بکری دگر پرورده امدر شبستان هنر ز آن خوبتر
در بلاغت چون کمالی یافتستوقت آن آمد که گردد جلوه گر
گر برون آید ز پرده خیزدشخاطب از هر سو فزون از حد و مر
ز آن همی ترسم که ز آن خواهندگانافتدش ناگاه ناجنسی بسر
من نیم در عهده آن بعد ازینگر بزاید زو هزاران شور و شر
هان چه فرمائی چه می بینی صوابکز شبستان آید آن دلبر بدر
عرضه کردم ز آنچه رویم مینمودمصلحت زین پس توبه دانی دگر