شمارهٔ ۵۵١
چه باشد ای نفس خرم نسیم شمالکه بگذری سوی آن اختر سپهر جلال
خدیو کشور دانش نظام ملت و دینکه هست در همه فن همچو یک فنان بکمال
بجز لطایف انفاس روحپرور تونشان نداد کس اندر زمانه سحر حلال
زبان بنطق چو بگشاید از سلامت لفظگمان بری که ز کوثر روان شدست زلال
نظر بطلعت میمون او چو بگشائیچنانکه شرط ادب باشد ای نسیم شمال
بگوی قصه هجران ولی چنان بمگویکه طبع نازک او را فزاید از تو ملال
چه حاجتست بتطویل شرح هجرانرابس است یک سخن مختصر بحسب الحال
سلام من برسان پس بصورت تضمینبگوی کابن یمین گفت کای ستوده خصال
جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصالشب فراق نخفتیم تا سحر ز خیال