گنج

شمارهٔ ١١٣

دی مرا گفت محترم یاریکه دلم هیچ راز ازو ننهفت
که بگلزار طبع وقادتدر بهار سخن چه غنچه شکفت
نوک الماس فکر ثاقب توگوهر نظم در مدیح که سفت
گفتم اکنون بمدح و هجو کسینشود فکر با ضمیرم جفت
ز آنکه مرد دروغ نیست رهیوندرین عهد راست نتوان گفت