شمارهٔ ٢۴٢
با خرد گفتم ای مدبر کارکه بدانش چو تو نشان ندهند
چیست حکمت که از خزانه غیببرگ کاهی به راستان ندهند
بخسیسان دهند نعمت و نازاهل دلرا بجان امان ندهند
آنچه با جاهلان سفله دهندبا بزرگان نکته دان ندهند
گنج و دولت دهند نادانرابا هنر پیشه نیم نان ندهند
سفله بر صدر و اهل دانش رابغلط ره بر آستان ندهند
گجروان را دهند خرمن هاقوت یکشب به نیکوان ندهند
مگسان را دهند شکر و قندبا همایان جز استخوان ندهند
عقل گفت اینحدیث نشنیدیهر که را این دهند آن ندهند