گنج

شمارهٔ ٨٣۶

در قصه شنیدیم کزین پیش بزرگییک بدره زر داد بیک بیت فلانی
ما هم بطمع پیش بزرگان زمانهبستیم میانی و گشادیم زبانی
بردیم بسی رنج و نشد حاصل از اینکارجز خوردن خونی و بجز کندن جانی
گر تربیت اینست بسا کاهل سخن رادل تافته گردد چو تنور از پی نانی
عنقا و کرم هر دو یکی اند کزیشانجز نام نیابند بتحقیق نشانی
ای اهل هنر قصه همینست که گفتمهان تا نفروشید یقینی بگمانی