شمارهٔ ٧۵٨
ز آستانه جاه و جلال خسرو عهدسپهر کشور داد و دهش سپاهانشاه
ستوده سرور عالم که صیت مکرمتشعلم فراخت ز ماهی بر اوج قبه ماه
مثال ممتثل آمده به بنده ابن یمینکه شعر خویش روان کن بسوی این درگاه
اگر چه گوهر نظمم کرای آن نکندکه من نثار کنم بر جناب حضرت شاه
ولی چو داد مثال امتثال واجب شداز آنکه هست برین عقل کار دیده گواه
که شاه تاجور تخت چارمین بر بستکمر به بندگی او بطوع بی اکراه
سه چار جزو ز اشعار خود فرستادمبسان نامه اعمال خویش کرده سیاه
گر از مهب عنایت وزد نسیم قبولوگر بعین عنایت کند ببنده نگاه
بزیر پای کنم پست فرق فرقد راز بس بلندی قدر و ز بس جلالت جاه
پناه دین الهست تا بماند دینبعز و ناز بما ناد در پناه اله