گنج

شمارهٔ ٢۴۴

بر اوج فلک رایت سروری راز جمع بزرگان کسی میرساند
که داد و ستد باشدش با سخنورزری میدهد گوهری میستاند
چنین گر نباشد چرا مرد فاضلباستد بپا پیش او مدح خواند
چه خوش نکته ئی گفت شیرین زبانیکز او تا جهان باشد این نکته ماند
طمع چون بریدم من از مال خواجهزنش غر که خود را کم از خواجه داند