شمارهٔ ۶٧۵
ز هی سعادت من گر نسیم باد شمالکه در ادای رسالت بود چو روح الامین
رساند از من دلخسته مختصر سخنیبسمع اشرف دارای ملک و داور دین
محیط و مرکز جود آن کریم دریا دلکه در مکان کرم ذات اوست با تمکین
سپهر حشمت و رفعت جهان فضل و هنرنظام دولت و دین سرور زمان و زمین
بگوید ار چه بود قدرتم بدولت توکه سبز خنگ فلک را درآورم در زین
ولی زگردش گردون قوی ضعیف تنمچنانکه می نتوانم که گردم اسب نشین
وگرچه پیر مسیحا دمم ولی نبودمسیح وار بخر بر نشستنم آئین
پیاده نیز نیارم که در سفر باشمبهر کجا که روی همچو بخت با تو قرین
چو از ملازمت و بندگی گزیرم نیستمرا الاغ مگر استری دهی پس ازین