گنج

شمارهٔ ۶٧٣

قافیه: ین۱۱ بیت
ز آستانه جاه و جلال خسرو عهدکه هست پایه قدرش بر اوج علیین
خجسته حضرت شاهنشه زمین و زمانکه تا زمان بود او باد شهریار زمین
سپهر مهر فتوت جهان و جان کرمچراغ دوده آدم نظام دولت و دین
پناه ملت حق سایه اله که هستچو آفتاب سپهرش جهان بزیر نگین
بچشم خشم نظر بر زمانه گر فکندشود گسسته ز هم رشته شهور و سنین
منم که تا کمر بندگی او بستمکلاه جاه بر افراشتم بچرخ برین
بالتفات چنین خسرو جوانبختیکه چرخ پیر ندیدش بهیچ قرن قرین
مرا اگرچه امور معاش منتظم استولی زبان سعادت همی کند تلقین
که آرزوی دل از بندگی شاه بخواهکه گرچه حال تو نیکست هم شود به ازین
ولیک با کرم او سؤال حاجت نیستز آفتاب نخواهند نور اهل یقین
همیشه بر سر میدان کامرانی بادز بهر مرکب او سرخ خنگ چرخ بزین