شمارهٔ ۴۶٠
ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطفبر حضرتی چو کعبه اسلامیان عزیز
یعنی جناب سرور گردنکشان عهدآنکو بنزد خلق جهان چون روان عزیز
خاک درش ببوس بتعظیم و پس بگویگر باشدت مجال سخن پیش آن عزیز
کابن یمین فروخت بوجه معاش خویشاملاک و هر چه بودش در خان و مان عزیز
اکنون نه ملک ماند و نه یکجو بهای ملکوین خوش که برقرا بماندست نان عزیز
نانی در ایندیار بخواری همی خوردای کرده کردگار ترا در جهان عزیز
لطفی کن و جواز دهش تا از اینمقامجائی رود که نان نبود همچو جان عزیز