گنج

شمارهٔ ۶۶۶

قافیه: ان۱۰ بیت
تریاق و ارقمست مرا بر سر زباناین قسم دشمنان بود آن حظ دوستان
کمتر ز نحل می نتوان بود کان ضعیفهم نوش را محل شد و هم نیش را مکان
بحریست خاطرم که چو برخاست موج اوگاهی نهنگ و گه صدف افکند بر کران
طبع من ار نه ابر بهارست پس چراکردند با هم آتش و آب اندرو قران
ابرست در حقیقت ازان رو که ابر وارهم در فشانش بینم و هم صاعقه جهان
در باغ عمر خویش کسی کو بنام منتخمی فشاند ز آب سخن دادمش روان
گر تخم بد فشاند همه خار و خس درودور تخم نیک بود گلش رست و ضیمران
دارم زبان سنان وش و بر کس نمیزنمخود را مزن گرت خردی هست بر سنان
من خود گرفتم ابن یمین گشت در ثباتکوهی کش از مکان نبرد صدمت زمان
آخر نه هر ندا که بکهسار در دهیآید بگوش تو هم از آنسان صدای آن