گنج

شمارهٔ ۴٣٠

قافیه: ر۲۱ بیت
شکر انعام حاتم ثانیمخلص الملک یونس طاهر
آنکه کس را خلاف نیست که هستنسبتش طاهر و حسب ظاهر
بکدامین زبان توانم گفتای زبانها ز شکر تو قاصر
چون یساری ندارد ابن یمینکه شود بر جزای آن قادر
هست سودای آنش اندر سرکه برارد ز لجه خاطر
دانه ئی چند گوهر شهوارهر یکی همچو کوکبی زاهر
بر جناب جلالت افشاندکسر تقصیر را شده جابر
گر سر استماع آن داریلطف کن سوی بنده شو ناظر
ای جهانی ز جود تو شاکربکرم اهل عالمت ذاکر
از صریر درت همی شنودمرحبا گوش سائل و زائر
کلک تو درگه رضا و سخطعالمی را مبشر و منذر
صیت احسان و ذکر انعامتمثلی گشته در جهان سایر
وصف کردار و نعت گفتارتهم بدیع آمدست و هم نادر
تا تو معمار خطه کرمیشد خرابی غامرش عامر
در فنون هنر طبیعت توگشته مانند یک فنان ماهر
فتح باب کفت همی داردروضه مکرمات را ناضر
بر قضا و قدر بود رایتدر بد و نیک ناهی و آمر
صاحبا از جفای چرخ شدستطبع من کند و خاطرم فاتر
لیکن از دهر داد بستانمگر بود همتت مرا ناصر
تا در ایام نام اهل کرمزنده ماند ز گفته شاعر
باد مداح تو چو ابن یمینهرکجا شاعری بود فاخر