گنج

شمارهٔ ٢٨٨

دلا بار گران بر گردن جانمنه چندان که چندانی نیرزد
به سیم و زر مشو بسیار مایلکه آنها کندن کانی نیرزد
طعام چرب و شیرین سلاطینجواب تلخ دربانی نیرزد
به کنج بندگی آزاد بنشینکه ملک مصر زندانی نیرزد
مرا خیزد ز بحر دل گهرهاکه هر یک زان کم از جانی نیرزد
ولی با همت اصحاب دولتبه قیمت گوهری نانی نیرزد
دریغ ابن یمین جائیکه آنجادو صد دانا بنادانی نیرزد