شمارهٔ ۵٩
آنکس که جوینی و گلیمیش به دست استگر زین دو فزون میطلبد آز پرست است
بیشی مطلب زانکه درست است یقینمکان خامه که این نقش نگارید شکستهاست
در وجه معاش تو براتی که نوشتندتغییر نیابد که ز دیوان الست است
باید به قضا داد رضا اهل خرد راکان دست بلند است که مالندهٔ پست است
ای دل سپر حزم کنون سود ندارددیریست که از شست قضا تیر بجستهست
چون زاغ کمان گوشه نشین باش به دشتیسیمرغ بدین حیله ز هر دام برستهست
ماهی که ز دریا ننهد روی به ساحلهرگز نشنیدم که درافتاده به شست است
قوّاده لقب هدهد از آمد شدِ خود یافتعنقا شه مرغان ز چه از بهر نشست است
کنجی و کتابی و جوینی و گلیمیهست ابن یمین را خوش اگر پیش تو زشت است