شمارهٔ ۴٣۴
شکرها میکنم در این ایامکه تهیدست گشته ام چو چنار
ز آنکه چون گل اگر زرم بودیدست گیتی مرا نهادی خار
بستدندی بصد شکنجه و چوببقیاس جماعت زر دار
من چنین گشتمی که اکنونممفلس و با هزار عیب و عوار
شکر ایزد بر آن همیگویمکه درین فترت و تغلب کار
گرچه اندک بضاعتم باریسودم آمد شکنجه بسیار