شمارهٔ ۵٩١
پیشتر زین چند گاهی دل پریشان داشتمخود چه میگویم ز دل صد رنج بر جان داشتم
یوسف مصر کرم را از تکسر شکوهایبود و من یعقوب وش دل بیت احزان داشتم
آن علی علم حسن سیرت علاءالدین حسینکز غم او چشم و دل گریان و بریان داشتم
بسکه بر خاطر ملالت بود مستولی مراهمچو گنج آرامگه در کنج ویران داشتم
از جفای چرخ چوکانی دل آزرده رابر سر میدان غم چون گوی گردان داشتم
گرچه بر من ز آن تکسر گشت رمزی آشکارلیک چون خوش نامدم از خویش پنهان داشتم
ورچه یکساعت نبودم دور ازو بی درد دللیکن از دیدار او امید درمان داشتم
منت ایزد را که دیدم در زمان صحتشگشته ایمن ز آنچه دل از وی هراسان داشتم
بعد ازین شکرست چون ابن یمین کارم از آنکحاصلم شد هر چه چشم آن ز یزدان داشتم
گر به ماضی شرح دادم اختصاص خود بدوظن مبر کانحال ماضی بد که من آن داشتم
داشتم در دل هوای او و خواهم داشتنتا ابد چون دائم او را رکن ایمان داشتم