شمارهٔ ٨۴١
ز مخلوق کاری گشایش نگیرددل اندر خدا بند اگر کار خواهی
مرو گرد هر در بامید عزتچه فخری بود کز ره عار خواهی
جناب امیر و وزیران نیرزدکه از حاجب بارشان بار خواهی
چو مرکز درین دائره پای بفشارچه سرگشتگی همچو پر گار خواهی
ز ناجنس بگریز اگر آفتابستترا سایه خود بس ار یار خواهی
بوحدت بسر بر که راحت در آنستاگر گلشن عیش بیخار خواهی
کزین خلق امید مهر آنچنانستکه آبحیات از لب مار خواهی