شمارهٔ ٣٨٩
ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطفبر خاک آستانه سحبان روزگار
آن افصح زمانه که نفس نفیس اوستسر دفتر اماثل و اعیان روزگار
حاجی شاعر آنکه بصد قرن گوهریناید برون نظیر وی از کان روزگار
با ذوقتر ز گفته او هیچ ذقه ئیهرگز نگشت حاصلم از خوان روزگار
گو گرچه دورم از تو بدین جثه ضعیفنزدیک تست جان من ایجان روزگار
دانم که آگهی تو هم از شوق من از آنکپیداست بر ضمیر تو پنهان روزگار
دارد توقع ابن یمین آنکه گه گهییادش دهی بحضرت سلطان روزگار
دارای ملک امیر ابوبکر بن علیکامروز اوست قدوه شاهان روزگار
تا دور روزگار بود باد دور اوکاینست و بس خلاصه دوران روزگار