شمارهٔ ٣٨٨
ای سروریکه از تو عدو و ولی تواین تاج دار آمد و آن گشت تاجدار
گر چشم بد بدست درافشان تو رسیداز بنده نیک قصه اینرا تو گوش دار
چون ذوالفقار سرور نام آوران علیبشکست و پاره پاره شد از دور روزگار
ز آن پاره بدست عدوت اوفتاده بودچون دیده دستبرد تو در روز کار زار
گفتا مگر علی توئی از دست او بجستو آمد بفرق و دست تو بوسید ذوالفقار