گنج

شمارهٔ ٨٧٣

مرا گفتند جمعی مهربانانچو دیدندم ز غم در اضطرابی
که خوش میباش کز دوران گیتیعمارت باز یابد هر خرابی
کشیدم از جگر آهی و گفتمبدان صاحبدلان نیکو جوابی
چه سود آنگه که ماهی مرده باشدکه باز آید به جوی رفته آبی