گنج

شمارهٔ ۴۴٣

قافیه: ر۱۱ بیت
عمر تا کی چنین بریم سرحاصل روزگار بوک و مگر
همچو بلبل گه خزان خاموشز آن شدم کز بهار نیست اثر
کز نسیم بهار شاخ امیددهد از لطف جانفزایش بر
کو ببازار فضل جوهریئیکه شبه باز داند از گوهر
گرچه روزی درین بار نجستدل ما را بجز غم دلبر
بر سر خستگان مسیح دمیاز برای شفا نکرد گذر
هیچ آزاده غیر سرو نزددست از بهر کار ما بکمر
شکر ایزد که همتی دارمکه بکونین در نیارد سر
با چنین همتی قناعت نیزدارم از هرچه دادم افزونتر
گر جهانرا بمن دهند اقطاعآنکه او هست بر جهان سرور
منتی گر کشید باید از آنبر شکستیم و کرده قطع نظر