گنج

شمارهٔ ۵٧۶

ای دل ار گوش سوی من داریکنم از حال عالمت اعلام
نفس اماره تو صیادیستدام گسترده بهر صید مدام
طمع خام دام او باشدحبته القلب کرده دانه دام
و آن کزین پایدام رسته شودبر سر اختران سپارد گام
گر بچشم خرد نگاه کنیکز چه زاید حوادث ایام
خود بدانی که جز طمع نبودمایه فتنه خواص و عوام
هر که در دام او اسیر شودبرنیارد دمی ز خلق بکام
من بر آنم که واضع اسماءچون بر ایشان همی کشید ارقام
هر چه آنرا ز جنس فتنه شمردجمع کرد و طمع نهادش نام