گنج

شمارهٔ ٣٨١

همی شد رهی دی بنزد بزرگیبدان تا دمی حق صحبت گذارد
یکی گفت ضایع چرا میکنی عمرچگونه کسی تخم در شوره کارد
برو ترک او گیرو بنشین بکنجیکه این صحبت الا ندامت نیارد
نه او خود رساند بتو هیچ خیرینه شر کسی از تو هم باز دارد
خردمند ازینگونه کس را که او هستوجود و عدم هر دو یکسان شمارد