شمارهٔ ٩
باهل خطه فریومد از طریق رضامگر بعین عنایت نظر فکند خدا
که آفتاب سپهر کرم بطالع سعدفکند سایه الطاف خود برین ضعفا
ستوده آصف ایام عز دولت و دینکه زیبدش که کند پادشاهی وزرا
زهی کریم نهادی که بر بسیط زمینسپهر با همه دیده ندید مثل ترا
توئی که بر چمن جان هر که زنده دلستز فیض ابر سخای تو رست مهر گیا
توئی چنان که اگر ذره ئی شود موجودز عزم و حزم تو در پیکر زمین و سما
زمین شود چو سما بیقرار و سرگردانسما شود چو زمین با وقار و پا بر جا
گذشت بر دل من یکسخن بخواهم گفتخدایگان ز ره لطف اگر کند اصغا
سعادت ازلی با عماد دولت و دینجهان رادی و مردی سپهر جود و سخا
ز بدو فطرت و آغاز آفرینش اومقارنست و برینحال واقفست و گوا
سعادتی نه همانا که به تواند بودز اتفاق ملاقاتت ای خجسته لقا
بکام دل ز جهان داد عیش بستانیدکه هست بر گذر این سخت کوش سست وفا
زمان دولت و اقبال مغتنم شمریدمیفکنید از امروز کار بر فردا
مگر ز بخت شما نیز باید ابن یمینفراغتی که نواند گزارد فرض دعا
چو روزگار که تفریق و جمع شیوه اوستنمیزند نفسی بی رضای رأی شما