گنج

شمارهٔ ٨۴٨

صاحبا بنده را بخدمت توپیش ازین بیش ازین محل بودی
بعنایت که داشتی با اوپیش آزادگان مثل بودی
از شرف در پناه سایه توهمچو خورشید در حمل بودی
از تو تحسینش بود و احسان همکه گهی نیز در عمل بودی
بنده را هم قواعد اخلاصداند ایزد که بی خلل بودی
آنچه رایت بدان نظر کردیورچه بر تارک زحل بودی
رفتمی از پی ارچه رهگذرشبر سر کوچه اجل بودی
وینزمان همچو عهد پیشین استحاش لله که بر بدل بودی
چشم آن دارم از مکارم توکه بصد نوعم ار زلل بودی
نقد من یافتی رواج از توورچه یکبارگی دغل بودی