گنج

شمارهٔ ۶۵۵

با گوی گفت چو کان کای در هوای وصلتپیوسته کار قدم از بار غم خمیدن
داری دمی سر آن کآئی برم اگر چهبا من ترا نباشد آئین آرمیدن
گویش چه گفت گفتا گر خوانی ار برانیاز دوست یک اشارت از ما به سر دویدن