شمارهٔ ٨۴۵
سرا فاضل آفاق رکن ملت و دینتوئی که زبده اسلاف و فخر اخلافی
هر آن رموز کز آن عین عقل قاصر ماندکند حقایق آن را بیانت کشافی
چگونه گوهر و صفت بسلک نظم آرمکه شرح فضل تو مشکل توان بوصافی
ز دیده همچو صراحی مدام خون باردکسی که با تو ندارد مدام دل صافی
کمینه بنده عالیجناب ابن یمینکه هست از ره اخلاص در وفا وافی
ز بندگی تو دور اوفتاده در تب و لرزچو خاشه بر سر دریای خوی شده طافی
شفای خسته دلان چون ز تست لطف بودبیک دو جرعه گلابش اگر شوی شافی