گنج

شمارهٔ ٨۴۶

سپهرا من از گردشت فارغممرا کی توانی که غمگین کنی
نه نایم که بر بسته باشم کمربدان تا مرا کام شیرین کنی
نه نرگس که سر پیشت آرم فرودگرم افسر و تاج زرین کنی
گرفتم که ایوان قصر مراز خشت زر و نقره پر چین کنی
نمیارزدم این تنعم بدانکه در آخرم خشت بالین کنی