گنج

شمارهٔ ٣٣۴

گر سیم و زری بقرض یابیبستان منگر گرانی سود
زیرا که چو دین حال گرددحال از دو برون نخواهدت بود
گر هست ترا حیات باقیایزد در بسته بس که بگشود
ور تاج بقا قضای مبرماز تارک هستی تو بربود
ز آتش که تو کرده ئی فروزانبعد از تو به وارثان رسد دود
وارث چو تو در میان نباشیخواه از تو بخشم و خواه خوشنود
فی الجمله بهر جهت که باشدآنکس که ربود زر بیاسود