شمارهٔ ١۶۶
مطبخی ایست ناگوار مراشهره گشته بآش پختن کست
تا بشام از سحر بود بنگیوز سحر تا بشام باشد مست
هر چه از مایعات یافت بریختو آنچه از جامدات جست شکست
گر بقبض آورد عصای کلیمور بود سوی ذوالفقارش دست
دایم آنش بود تنور آشاباکره الجیش این بود پیوست
بنگر تا بغیر ابن یمیناینچنین مطبخی کسی را هست