گنج

شمارهٔ ۵٨۵

پامال اگرچه چرخ جفا کرد گو بکنما از جفای چرخ و غم دهر فارغیم
ساقی طبیب و ما طمع از جان بریده ایمگر نوش میچشاند و گر زهر فارغیم
محتاج کس نه ایم و نداریم غم ز کسگر لطف میکند و گرم قهر فارغیم
ما را چو ملک و مال خرید و فروخت نیستگر محتسب برون کند از شهر فارغیم