گنج

شمارهٔ ٨٨٧

یاد ایامی که دروی صاحب صاحبقرانگاهگاهی التفاتی سوی چاکر داشتی
حاتم ثانی جلال ملک و دین کان کرمآنکه هر روزم ز روز رفته بهتر داشتی
گر هزاران غم رسیدی بر دل ابن یمیناز دلش یکیک بدست مکرمت برداشتی
بیگنه با من ندانم تا شرنگ افشان چراستآنکه گفتاری بشیرینی چو شکر داشتی
از رهی بد خدمتیی چون نیامد در وجودتا ز طبع نازک او چشم کیفر داشتی
پس چرا از سایه لطف خودم محروم داشتآنکه با من صفوت خورشید خاور داشتی
کی چو من عیسی دمی کردی درینمنزل مقامگر ببودی اش خری یا اجره خر داشتی