گنج

شمارهٔ ٣٠٧

شهریارا بدان خدای که اواز جهانت گزید و شاهی داد
روز و شب را زخم نیل فلکهم سفیدی و هم سیاهی داد
ز بر آسمان و زیر زمینگاه قسمت بماه و ماهی داد
که مرا مر کبیست کز سستیتن بیکباره در تباهی داد
کرده بر خویشتن خری ثابتهر که بر اسبیش گواهی داد
باز ماند رهی ز راه گرشباره باد پا نخواهی داد
نظری کن که بنده ابن یمینشرح احوال خود کماهی داد