گنج

شمارهٔ ٧۴

احرام بستم از پی عالیجناب شاهکز کائنات قبله بگزیده منست
گفتم که خاک درگه او در کشم بچشمکان توتیای روشنی دیده منست
نوشم شراب تربیت از جام لطف اوکان اصل شادی دل غمدیده منست
دربان مرا ز مقصد امید باز داشتاین نیز هم ز طالع شوریده منست