شمارهٔ ۵۵٨
شهریار جهان معزالدینای کرم پرور کریم خصال
بر مرادات کرده پیروزیبسعادت بمستقر جلال
کرد عزم رجوع و دولت گفتعزمه ضمنت بایمن فال
هرکجا رایتش رود آیدفتح صد منزلش باستقبال
بهر سم سمند او گردوننعل سیمین کند ز جرم هلال
با کمالست ازو مدارج ملککه ازو دور باد عین کمال
هر که در سایه عنایت اویابد از اتفاق بخت مجال
تا ابد آفتاب اقبالشنکشد زحمت کسوف و وبال
در هوای تصور جاهشطایر وهم بفکند پر و بال
رتبت جاه و رفعت قدرشهست برتر ز پایگاه مقال
چه دهم شرح آن چو رور الستزد برین طبل روزگار دوال
قلب اقبال یافت دشمن اوتا برو کرد بخت نیک اقبال
تیر دلدوزش از کمان چو بجستسوی اعدا رسالت احوال
از تن دشمنان فشاند خونهمچو شنگرف سوده از غربال
شهریارا توئی که از تو شکستبگه عشرت و زمان مقال
قدر بخشندگی حاتم طینام کوشندگی رستم زال
مرکب عزم تو چو بشکافدگردن میغ از نسیم شمال
رهنورد قضاش وقت مسیرمیرود همچو مهره بر دنبال
سرفرازا اگر چه ابن یمیندید محنت بسی زگردش حال
پیکر او چو مویه گشت ضعیفشخص او شد ز ناله همچون نال
نکند بیش ناله ها ز احداثگر ز شاهش رسد ندا به منال
تا مه وسال را کند ترکیباز شب و روز ایزد متعال
باد برسمت حکم تو گذرانروز و شب بر تعاقب مه و سال