شمارهٔ ۴١١
چهار رکن جهان را بساط نرد انگارخلایقش چو حریفان مشتغل به قمار
شمار خانه که در چار سوی او بینیدوره دوازده ساعات لیل دان و نهار
شمار مهره او سی عدد به سان مه استکه سی عدد بود ایام مه به وقت شمار
بیا و زیر و زبر نقش کعبتین ببینکه هست صورت این هفت کوکب سیار
روان به طاس درون کعبتین غلتانشچو اختران که بر افلاک میکنند دوار
به احتیاط رو ای دل که دست خون است اینکه روح در گرو است و حریف بس طرار
چو با حریف درافتادهای به بهبازیخصال نیک به دست آر در مبادی کار
به راستی پس از این در زمانه فارد باشکه تا زیاد کنی داو رتبت و مقدار
اگر فره به هنر زین سه تا موالیدیز ده هزار حریف شگرف باک مدار
به کوی صبر درون خانه گیر و ششدر کنامل طویل مدار و ره طمع مسپار
بگفت ابن یمین کار اگر کنی نبودترا گشادن منصوبه فلک دشوار