شمارهٔ ۵۶۴
مرجع اهل حیل مجمع تزویر و نفاقشرف دولت و دین قدوه اصحاب ضلال
آن بدنیا شده مغرور چنان پنداردکه بزرگی جهان جمله بمال است و منال
با بزرگی کرم و خوی خوش ار حاجت نیستاو بزرگیست که گردونش ندیدست همال
زو ندیدست کرم هیچکس الا در خوابو آن کرم نیست که دیدست خیالست خیال
ملکات وی اگر چه همه با نقصانستلیک بخلش بود و خبث طبیعت بکمال
اعتقادش چه توان گفت عفی الله ملحدنکند یاد سلف جز ببدی در همه حال
سخنی کش نبود فایده گوید همه وقتکه در آن طبع غلیظش نتوان یافت کلال
لیک یک نکته لطفش مدد روح دهدگر بگوشش برسد جای کلالست و ملال
با چنین کس بسوی روضه رضوان نرودهر که بر پای دل او بود از عقل عقال