گنج

شمارهٔ ٢٢۵

ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرددنیا چو هست بر گذر این نیز بگذرد
گر بد کند زمانه تو نیکو خصال باشبگذشت ازین بسی بسر این نیز بگذرد
ور دور روزگار نه بر وفق رای تستانده مخور که بیخبر این نیز بگذرد
یک حمله پای دار که مردان مرد رابگذشت ازین بسی بتر این نیز بگذرد
منت خدایرا که شب دیر پای غمافتاد بادم سحر این نیز بگذرد
ابن یمین ز موج حوادث مترس از انکهر چند هست با خطر این نیز بگذرد
تشویش خاطرست ولی شکر چون نکردایزد قضا جز این قدر این نیز بگذرد