شمارهٔ ۵٠٧
مرا سپهر چو نراد مهره دزد آمدکه دانه دل ازادگان بود خصلش
هر آن خدنگ بلا کز کمان چرخ جهددرون سینه فرزانگان بود نصلش
گرش عنایت و گر بیعنایتی رواستکه این بنا چه فتادست بی ثبات اصلش
جهان و هر چه درو هست فارغیم ازانکه داغ هجر نیرزد تنعم وصلش
نبود حبل مودت میان ما و جهانو کر که بود بهمت همی کنم فصلش