گنج

شمارهٔ ۴٨١

ای بسا فیلسوف کارآگاهکه بمردی ببرد کار از پیش
چون رسیدش زمان آنکه خوردنوش دولت زدش نحوست نیش
وی بسا غافل زمانه که یافتحظ وافر ز بخت بیش از پیش
نیست نکبت ز غفلت مردمنیست دولت ز فکر دور اندیش
چون چنین است عاقلان دانندکه کسی را نخواسته است بخویش
تیرها را غرض بود قربانتا که را راست میرود از کیش
نرهد کس بعقل ازین دریاسر کشتی نزد کسی به سریش