شمارهٔ ٢٢٧
ای نسیم صبحدم بگذر بخاک درگهیکز جلالت با سپهر هفتمین پهلو زند
پیش بلقیس سلیمان مرتبت کز خلق اوهر نسیمی طعنه ئی بر نافه اهو زند
عرضه دار اول زمین بوس رهی زانو زدهچون رهی را نیست راه آنکه خود زانو زند
پس بگو ای آنکه عدلت هست تا حدیکه نیستشاهباز تند را یارا که بر تیهو زند
چون روا داری که چوپان تو اندر ملک منترکتازی آرد و صد چوب بر هندو زند
خوش نگردد خاطر ابن یمین از عدل توتا نگوئی چوب یا ساقش پس از یرغوزند