شمارهٔ ۵٣٧
زهی ابله کسی کز بهر مردهکند با زندگان عهد خود جنگ
کسی کو باز نشناسد بد از نیکبود واجب گریز از وی به فرسنگ
به تاج خسروی کی نازد آن کسکه از تابوت یاد آرد به اورنگ
مرایی زیستن در پیش خلقانبود تزویر نزد اهل فرهنگ
تو تا در بند نام و ننگ باشینخواهی بازرست از محبس تنگ
گرت آسایش کونین بایدبباید شست دست از نام و از ننگ
نظر ابن یمین گویی برین داشتکه بر زد شیشه تزویر با سنگ