شمارهٔ ٣٩۵
ابن یمین دریغ یساری نیافتستبر قدر همتی که بدو داد کردگار
ور یافتی ز پاشش زر در ره صوابدشمنش تاج دار شدی دوست تاجدار
زر بهر دشمنان طلب و بهر دوستانچون بگذری ازین دو نیاید بهیچ کار
آنرا عزیز مصر جهان دان که بهر عرضاز پاک جوهری عرضش آمدست خوار
نرگس فکنده سر چو ززر چشم او پر استدست کشاده دارد از آن سر کشد چنار